تبليغاتX
بهنام


بهنام


یادداشت.نوشته ها .شعر .خاطره.


نویسنده : بهنام جعفرنژاد ; ساعت 11:59 روز دوشنبه 1387/07/29

روی جلد کتاب .خدایان خاموش. که تعدادی از متن های آن را درقسمت های پایین وبلاگ نوشته ام.

 

View Full Size Image

 

 

از صدای رنجیدگان معبدی دور بیدارشدیم درصبحی که پرندگان از بلندترین شاخساران گریه می کردنتد. ما مردانی از شهری بزرگ درآن سوی کوهستان بودیم که به غاری مخوف پناه برده بودیم تا راز فصل خاموشی خدایان رادرعزلتی شگفت کشف کنیم .کودکی بامابود که چشمان روشن اوراهنمای ما بودواو آنچنان فرزانه بودکه ماهرکارکه می کردیم اول ازاو اجازت می گرفتیم .نام اورا نمی دانستیم اما به نیکی می دانستیم که او فرزند خدایی بزرگ وگویاست. ......درمعبد دورکدام ارواح نگون بخت رامی آزردند او بهما گفت:هیس به زودی خواهید دانست.

....





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : بهنام جعفرنژاد ; ساعت 11:50 روز دوشنبه 1387/07/29

درمیان باغ های شادمان گل های بهارانه سرزمین های شمالی روح خوشنود آب های پاک جاریست .

صبح به زبان خورشید شعرهای زیبای جهان رادرگوش گلبرگ ها زمزمه می کند.

View Full Size Image





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : بهنام جعفرنژاد ; ساعت 10:39 روز شنبه 1387/07/27

فصل هجرت

 

هنوز هم برای پرواز کردن زمان داری اگر آخرین پرنده مهاجر به سوی سرزمین های شرق دور را دنبال کنی وبرای دشت های سر سبزی که بر زمین ودر زیر پایت روییده اند آن شعر های بدیع را که از زبان موج های دریای آن سوتر آموخته ای بخوانی ،گمان نمی کنم با نامی که از زبان آبها آموخته ای در لحظه های تنهایی دلت تنگ شود وگریه کنی مثل کودکان ترسیده از تنهایی وشب وصداهای عجیب جنگل خوفناک خواب ها.

می دانی دیشب به چه چیزی فکر می کردم ؟می دانم که نمی دانی ..من به آن کوههایی فکر می کردم که پای هیچ آدمیزادی به آن ها نرسیده وبه چشمه هایی که هیچ شاعری دستانش را درآنها ،حتی برای یک بار هم نشسته ،تو یکی از آن چشمه هارا می شناسی ،وقتی که درشب تابستان کودکیت در جنگل گم شده بودی وگریه کنان به هر طرف می دویدی در سرآغاز شب برای گریز از دست اشباح موهوم به کوهی دویدی وپایت لیز خورد ودستان کوچکت زخمی شدند ،ایستادی ودستان لرزانت را نگاه کردی وآرام پایین آمدی ،چشمت به چشمهءکوچک پایین کوه خورد آرام آرام به طرفش رفتی ودستانت را در آب زلال وپاک آن خیساندی وشستی کمی آب خوردی ،از همان آب زلال و عجیب جرعه جرعه نوشیدی  واز آن روز هیچ آدمیزادی تورا ندید ....تو بال درآوردی ..اینک فصل هجرت پرندگان مهاجر است به سرزمین های شرق دور.

 

مرده

دیشب با یکی از مرده ها حرف می زدم راستش را بخواهی بعضی وقت ها که حوصله ام سر می رود وهوس تنوع می کنم این کارراانجام می دهم مرده درست مقابلم نشسته بود وزل زده بود به دهانم وبه حرف هایم گوش می داد ؛پلک هم نمی زد من هم با ولع تمام داشتم با او حرف می زدم ازمردم زنده ای که بعضی ها مرگ ونیستی شان را آرزو می کنند از تملق های معمول مردم زمانه، ازآزار حیوانات وانسان ها از کثافت ها وجنایت ها وگاه از خوبی های اندک زمانه برایش می گفتم ،بعد سازم را برمی داشتم وبرایش می زدم وحرف هایم را به شعرونغمه می خواندم .مرده زل زده بود به دهانم واز جایش جم هم نمی خورد . آخر سر که خسته شدم رو به مرده کردم وگفتم خب تواز جهان مرده ها حرف بزن . مرده زل زده بود به من وچیزی نمی گفت بعد فهمیدم این مرده در زندگی دنیایش  کر ولال بوده  .

 

***

عمر مرداب اگر چه طولانی تر از چشمه باشد ؛ولی همیشه جزو مرده هاست وچشمه هرچندعمرش کوتاه باشد؛نامش همیشه بر زبان های تشنه جاودان است .

 

از مجموعه خدایان خاموش....

 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : بهنام جعفرنژاد ; ساعت 11:36 روز دوشنبه 1387/07/22

عمرمن دیگر چومردابی است ساکت وراکدوآرام وخموش(مهدی اخوان ثالث.شاعرنوسرای فقید ایران)

 

زندگی آموزه هایی از تلاش انسان رابرای رسیدن به اهدافی که درذهن ودل می پرورد دراختیاراوقرار می دهد وچه نیکو که با تلاشی پیگیر وتوکل به خداوند بزرگ برای رسیدن به اهداف خدارابا تمام وجود صدازنیم....

View Full Size Image





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : بهنام جعفرنژاد ; ساعت 11:42 روز شنبه 1387/07/20

درسرآغاز سال تحصیلی جدید با اتکا به کمک های بی دریغ خداوند بزرگم

قدمی برای موفقیت های بیشتر می گذارم . به امید روزهایی بهتر

به یاددوستان ومعلمانی که دردلم جای دارند.

به یاد سعید شکورزاده دوستم که امسال از تهران به ماکو کوچ کرد .

به یاد تمام خاطرات پارسال وسال های گذشته .

به امیدی نو وبه امیدی تازه برای رسیدن به موفقیت های جدید و

......

به امید سالی خوش

..

 

 

 

تمرینات گروه تئاترمدرسه برای شرکت درمسابقات هنرهای نمایشی دانش

 آموزان تهران آغازگردید.امسال کاری با عنوان بادبان هارا با بازی دوستانمان

به صحنه خواهیم برد.





دسته بندی :

لینک مطلب